شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

282

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

نمىتوان ناديده گرفت اين است كه حسين عليه السّلام اول شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤثرى را اختيار ننموده است . براى اثبات اين نكته بايد به تاريخ قبل از اسلام توجه نمود . بنى اميه و بنى هاشم دو طايفه‌اى بودند كه با هم قرابت و خويشاوندى داشتند زيرا اميه و هاشم پسران عبد مناف بودند و قبل از اسلام بين اين پسر عموها نقار و كدورت برقرار بود و مكرر با يكديگر نزاع مىنمودند و به اصطلاح اعراب ، خونخواه يكديگر بودند . در عرب طايفهء قريش ، و در قريش ، بنى هاشم و بنى اميه عزيز و محترم بودند . بنى اميه از لحاظ ثروت و رياست ، و بنى هاشم از لحاظ علم و معنويت . در صدر اسلام كدورت بنى هاشم و بنى اميه بالا گرفت تا وقتى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم مكه را فتح نمود و طايفهء قريش را در دست گرفت . بدين لحاظ ، بنى هاشم تفوق و برترى پيدا كردند و بنى اميه مجبور شدند از بنى هاشم اطاعت نمايند . اين پيشامد آتش حسد را در سينهء بنى اميه شعله‌ور ساخت و در صدد انتقام‌گيرى از بنى هاشم بر آمدند تا پس از رحلت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم موقعيت را مغتنم شمردند و با كمال قوا كوشيدند كه جانشينى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم با اصول ولايت‌عهدى « 1 » صورت نگيرد . بالاخره ، براى تعيين جانشين ، اكثريت آراى مردم را انتخاب كردند « 2 » و چون بنى اميه از لحاظ ثروت و رياست در بين مردم نفوذ كاملى داشتند ، بنى هاشم غلبه پيدا نمودند و عثمان به خلافت رسيد . به مناسبت همين ، خليفه‌تراشى بنى اميه مقام بلندى حاصل كرد و جاده را براى آيندهء خويش هموار كردند . هر روز اين جانشينان به ناحق محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم بر جاه و جلال خود مىافزودند و در امور اسلام مداخلات ناروايى مىنمودند . عثمان كه مردى بىاطلاع و جاه طلب بود ، هر روز آلت دست ديگران قرار مىگرفت . بنى اميه از موقعيت استفاده كرده و براى آيندهء خود جايگاه محكم و استوارى به وجود آوردند و بنابر عادت ديرين خود كه دشمن بنى هاشم بودند ، كمتر خلوص عقيدت و نيّت

--> ( 1 ) - انتخاب دوازده جانشين ( على و فرزندانش ) براى پيغمبر در اعتقاد شيعه و طبق مدارك قطعى و علمى از جانب خداوند بوده است ، نه به خواست و ارادهء پيامبر . ( 2 ) - انتخاب ابى بكر بنا به ادعاى برادران سنّى مذهب به اصطلاح با « اجماع » بوده ، در حالى كه بررسى بىطرفانهء شواهد به خوبى نشان مىدهد كه دربارهء ابى بكر هيچ گونه اجماعى در ابتداى امر در كار نبود ، و انتخاب دومى هم بنا به وصيت و تعيين ابى بكر بوده و سومى هم با انتخاب شوراى شش نفرى روى كار آمد . پس دربارهء هر يك از ابى بكر و عمر و عثمان ، اهل سنت مطلبى مىگويند و راه مستقل و جدايى دارند .